میدانی ... لحظه ها میروند و خاطره ها میمانند تا همیشه
و من تمام آن خاطره ها و تمام این دلتنگیها را دوست میدارم
سخت است به جایی رسیدن که بدانی دیگر هیچ کاری نمیتوان کرد ...
آری این هم تمام شد
و من ماندم و ...
اینو تو یه وبلاگ خوندم ....انگار اینو برای من نوشته بودن...هر چند من فک می کنم که دلتنگیاش یه تلخی گزنده هم داره....
"رفتن و دل کندن " پر از دلتنگیه ی ولی اگه هیچ چاره ای نبود جز "رفتن "دیگه به هیچی فک نکن ، به هیچیه هیچی.... و مطمئن باش که درست ترین تصمیم رو گرفتی
گفتم :"همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
باید برای روزنامه آگهی تسلیتی بفرستیم."
پ.ن : همیشه اتفاقای مهم زندگی وقتی میفتن که تو انتظارشون نداری....
اونا قبل از" تو" اتفاق میفتن!
چون اقیانوسی است
با افت و خیز بی امان امواجش
جان من بلدرچینی است با بالهای شکسته
او رنج می کشد وقتی انبوه پرندگان را بر سینه ی آسمان در پرواز می بیند
او نمی تواند چون آنان باشد
اما او نیز
همچون پرندگان دیگر از سکوت شب و طلوع سپیده
از پرتو آفتاب
و از زیبایی دره ها لذت می برد.....
پ.ن: البته بضی وقتا طلوع سپیده هم ، تنها شاهد نگاه خسته ی تو در میان موهایی ژولیده خواهد بود ...
نمی دونی آیا واقعاً امیدی به یه پایان خوش برای یه اتفاق ، یه ماجرا...حالا هر چی که اسمش رو میشه گذاشت، وجود داره یا اینکه تو دلت می خواد امیدوار باشی.....
اون موقع یاد این شعر فروغ افتادم و پیش خودم گفتم بد نبود اگه منم یه پرنده بودم تا روی بلند ترین چراغ های خطر با بی خیال پرواز می کردم و .....اما به قول فروغ "پرنده فقط یک پرنده بود"!
پرنده گفت : "چه بویی، چه آفتابی ، آه
بهار آمده است
و من به جست و جوی جفت خویش خواهم رفت ."
پرنده از لب ایوان
پرید، مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدم ها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ های خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده ، آه ، فقط یک پرنده بود.
جایگزین حقیقت خاموشی است و خاموشی یک دروغ است.

واقعا نمی دونم چطور میشه پاییز رو توصیف کرد....تنها می تونم بگم عاشق پاییزم.
هر چند پاییز امسال پر بود از اتفاقات عجیب و غریب ،اتفاقات غیر منتظره ، اتفاقاتی که اصلا فکرشون رو نمی کردم... واقعا پاییز امسال فصلی بود پر از بی قراری ، پر از اضطراب، پر از روزهای ابری و بارانی ....
پاییز امسال رو هیچ وقت فراموش نمی کنم ، پاییزی که فهمیدم آدما چه قدر موجودات غریبی هستند،بگذریم....
به هر حال پاییز با همه ی قشنگی هاش ، با همه ی بی قراری هاش رفت تا زمستون جاش رو بگیره.