کودکی ، دخترکی موقع خواب
سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید:
" زندگی چیست ؟ " پدر
پدرش از سر بی میلی گفت:
" زندگی یعنی "عشق" "
دخترک با دل پرسوزی گفت :
" "عشق " را معنی کن"
پدرش جواب داد :
" بوسه ی گرم تو بر گونه ی من"
دخترک خنده بر آورد از شوق
گونه های پدرش را بوسید
زان سپس گفت پدر
" عشق را اگر بوسه بود
بوسه هایم همه تقدیم به تو "
هر چه موج رادیو را عوض می کنم ،باز هم همان ترانه را می شنوم
کاش مدت درازی بهترین ترانه نباشد
برای اینکه اگر مرتب آن را پخش کنند ، تاب تحمل ندارم.
این ترانه ی غمگین از حال و روزگار ما حکایت می کند
و خواننده همچنان آن را می خواند:
..................
.................
گاهی عاطل و باطل می نشینم و خیال می بافم و باران را تماشا می کنم
یا یکی از مجله های قدیمی را که یادم رفته دور بیندازم ، ورق میزنم
کمی میخوابم یا در اتاق راه می روم
به کسی که زمانی می شناختم تلفن می زنم
تنها برای اینکه از شر رادیو خلاص شوم،
برای اینکه اگر این ترانه را مرتب پخش کنند ، تاب تحمل ندارم.
نمی خواهم آن را بشنوم.
اما خواننده همچنان آن را می خواند:
.................
................
پ.ن۱.اینو من نگفته بودم!