تبليغاتX
لوتوس
یه حسی که نمی دونی اسمش چیه...بی قراریه؟دلتنگیه؟دلهره؟یا ترسه؟نه شایدم غصه برای روزهای رفته ..نه، همه ی اینها هست و هیچ کدوم نیست...نمی دونی اسم این حس رو چی بذاری اما اون حس سر سفره هفت سین به اوج خودش میرسه و انگاری که  قلبت از تو سینه ات کنده میشه اما بعدش یه دفعه تموم میشه (یعنی خیال میکنی!) و تو بعد از دست و روبوسی یه گوشه ای تو اتاقت آروم میگیری و داری به همون حس فکر میکنی که هنوز تموم نشده و یه جایی تو وجودته...

آخراش خیلی بهتر از اولاش بود،پارسال رو میگم ولی به همین راحتی نمیشه درباره اش حرف زد ، فعلاً ازش می گذریم...

بهاری باشید:)) 

لینک نيلوفر. | چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 | 19:14 |

*برای سپیده .

"هفت ترانه ماندگار"...

"هفت " که از نظر من یه عدد بیشتر نیست اما با دو تای کلمه ی بعدی مشکل پیدا می کنم "ترانه" و "ماندگار" ، بخصوص با دومی! ترجیح میدم بیشتر به دومی فکر کنم ، چیزی که واضحه این هست که ماندگارترین ،دوست داشتنی ترین نیست...

۱.تمام ترانه های قدیمی "اندی" ! که من رو میبره به روزهای کودکی و به من یادآوری می کنه که یه روزی من عشق اندی بودم!!!

۲. "یار دبستانی " برایم یادآور روزهای دانشجویی از نوع لیسانسش هست! روزهای تحصن و هیجان و شور و "امید" و"امید"و "امیدهای واهی"...(شاید نشه به یار دبستانی ترانه گفت ولی برای من ماندگاره پس نوشتمش!)

۳.ترانه ی"نسیما" از افتخاری که یادآور روزهای انجمن علمی و من و هدی و روزهایی که بیهوده از دستشون دادیم...

۴.ترانه ی"پاییز" از شاهرخ ...شقایق و کول دیسکش و من و هدی و باز هم روزهایی که بیهوده از دستشون دادیم و شاید هم از ما گرفتند...

۵.ترانه ای -و تمام ترانه های اون آلبوم -از کاوه یغمایی که اسمش رو نمی دونم ولی به قدری این ترانه برای من خوشاینده که هیچ ترانه ی دیگه ای نمی تونه جای اون رو بگیره یادآور خاطرات جاده های شمال... و چه حس نوستالژیکی من نسبت به این ترانه دارم .شرمنده که اسمش رو نمیدونم:(

۶."نسیم وصل" ترانه ای - اگر بشه اسمش رو ترانه گذاشت - که یاد آور روزها و شبهای غریبی  که تجربه کردم یادآور روزها و شبهایی که فکر می کردم این آهنگ  - و یکی دوتا آهنگ دیگه از آلبوم نسیم وصل و ناشکیب - رو برای من ساختند بس که حدیث نفس من بودند ، بی شک هرگز اشکهای آن روزها و شبها را فراموش نخواهم کرد و شاید آن روزها برایم عجیب بود که چطور یک اهنگ با آن خاطره ی خوش تبدیل به آهنگی  شد که حتی بعد از مدتی طاقت شنیدنش را هم نداشتم و حالا شاید تنها با یک لبخند کج و معوج بی آنکه به چیزی فکر کنم با تمام وجود به آن گوش می دهم و چه غریب است این لب خند...

۷.ترانه ی دیگری از شاهرخ یادآور جاده ی تهران ...آغاز تردیدها...دل نگرانی ها و....

بی شک بیشتر از اینهاست ترانه های ماندگار ، در هر سنی به ترانه و آهنگ و خواننده ای دل میبندی و شاید در این بین برایت ماندگار هم شدند، بیشتر از این می خواستم بنویسم، گفتم که "هفت "  برای من تنها یک عدد است اما چون گفته بودی "هفت" من هم "هفت" تا نوشتم.

 

لینک نيلوفر. | دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 | 23:42 |

وقتی که شعرهایم جان می گیرند

وقتی که شعرهایم پروانه می شوند

باورم می شود که دلم راست گواهی می دهد

"بهار" از راه رسیده!

لینک نيلوفر. | چهارشنبه هشتم اسفند 1386 | 19:44 |