تبليغاتX
لوتوس
می خواهم ایمیلم را چک کنم . در گیر و دار آمدن پیج ها به تو فکر می کنم و به ایمیل ِ تو - یا همان نامه ی خودمان - که شاید برایم داده باشی، سخت دلم گرفته است و بی صبرانه منتظر نامه ی تو....

می رسم به همون پیجی که باید برسم ، همون جایی که لیست آدمهایی که برایت نامه داده اند ردیف شده است ، هیچ اسم آشنایی نیست ، هیچ.

و من هنوز به تو و نامه ای که در انتظارش هستم فکر می کنم.

 

لینک نيلوفر. | سه شنبه بیستم فروردین 1387 | 17:47 |

- می گوید:"در این دید و بازدیدها احساس می کنی جنگ ِ "پنهانی " در جریان است و در ادامه میگه انگار وقتی بچه بودیم این چیزها نبود انگار این سالها بیشتر شده " منم تائیدش می کنم و ....

- بعضی وقتها هست که  آدم ها خسته ام می کنند با حرفهایشان ، رفتارهایشان . در لفافه و خنده حرف می زنند ، کنایه می زنند و به این کار ادامه می دهند تا تویی هم که خیلی از این آدمها را حذف کرده ای و انداختیشون تو همون لیست آدمهایی که از حرفاشون ککت هم نباید بگزه! یهو از کوره درمیری ! نه اینکه داد و بیدی در کار باشه ها ، نه بابا ما آدم این حرفا نیستیم . فقط از درون احساس می کنی یکی با ناخن داره خط میندازه رو قلبت! یه جورایی دلت غش میره و یه سوالی تو ذهنت چرخ میزنه که چه سودی داره این طعنه و کنایه ها؟ اصلاً چرا به جای این جنگ پنهان برای شاد کردن همدیگه بیشتر تلاش نکنیم؟...

- بعد از مهمونیه امروز احساس میکنم رمقی برام باقی نمونده ، یعنی به معنای واقعیها! اونقدر ،که فکر کنم چند هفته ای طول بکشه تا انرژیه رفته رو بر ِش گردونم ...بدبختی اینجاست که یه عالمه کار هم ریخته رو سرم...

لینک نيلوفر. | جمعه شانزدهم فروردین 1387 | 21:43 |