تبليغاتX
لوتوس -
لابلای علف های خیس، طاق باز خوابیده ام. عاشق این خیسی علف ها و بویشان هستم. باد خنکی از روی دریاچه ای  که در نزدیکیم، اون پایین،  هست و از این جا خوب می تونم ببینمش، عبور میکنه و به من میرسه. این باد، عجیب می چسبه! اونقدر که تنم از این شلوار جین و بلوز آبی رنگی که گشاد هم نیست، بدش مییاد و هوس پیراهن میکنه! از آن پیراهن هایی که دامن پرچین دارند، و کم و بیش نازکند و خنک. اینطوری باد از زیر دامن پیراهن راهی باز میکنه  و دورتادور وجودم میچرخه و تنم رو در آغوش میگیره.

پی نوشت.۱. به غیر از بچگیهام، یادم نمییاد آخرین باری که پیراهن آن هم از این نوعش، پوشیده بودم، کی بوده! دیگه اینکه قراره امروز بریم یه جایی تقریباً مشابه همین جایی که وصفش رفت! دقیقاً پشت یه کوه، در کنار دریاچه. ما پیش پیش حسمون رو از اون جا نوشتیم! البته قبلاً هم رفته بودیم ها :) 

پی نوشت.۲. به صرافت افتادم یه چند تایی عکس از اون جا بذارم. لابلای این عکس ها یه عکسی عنوانش خیلی جالب بود " چادگان ، سوئیسی بر فراز زاینده رود" ! خدایا چقدر اغراق!!:) به هر حال ما احساس کردیم امروز قراره بریم سوئیس!:) هر چند که ما هر کاری کردیم نشد اون عکس ها رو بیاریم  اینجا ولی شاید بتونید اینجا و اینجا  اون ها رو ببینید.     

 سد زاینده رود- چادگان - اصفهان

 

لینک نيلوفر. | چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 | 12:10 |